حکایت رفاقت من باتو،حکایت"قهوه"ایست که امروز به یادتو.....تلخ نوشیدم ! که باهرجرعه،بسیار اندیشیدم ،که این طعم رادوست دارم یانه؟ وانقدر گیرکردم بین دوسداشتن ونداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم ! وتمام که شد فهمیدم بازهم قهوه میخواهم! حتی تلخ تلخ.
نظرات شما عزیزان:
فائزه 
ساعت14:28---26 تير 1391
آره واقعا مرسی گلم که سر زدی